|
|
|
|
|
امروز از فرودگاه امام میومدم .تو قسمت چک کردن گمرکی تو صف بودم. خانوم کنترلچی با بی حوصلگی نشسته بود. چند تایی مونده بود تا نوبت من بشه. یه آقایی که تقریبن نوبتش شده بود از خانومه پرسید عاقبتِ (.....)چی شد؟ ما این هفته نبودیم. من نشنیدم (...... ) چی بود. ولی از قیافه ی نگران و پرسشگر آقاهه حدس زدم (......) همون وضعیت شلوغی و در گیری های این روزهاست. خانوم کنترل چی با سوال آقاهه از اون حالت بیحال در اومد و شروع کرد با هیجان به توضیح دادن. منم گوشم رو تیز کردم. شنیدم می گفت آره فرمانده چنین کرد و درگیری شد و ... منم موندم کدوم فرمانده و فکرم هزار جا رفت. خانومه گفت خان با فرمانده فلان و بهمان ! منم حیرون کدوم خان! کدوم فرمانده! که در نهایت فهمیدم خانوم کنترل گمرک داره با هیجان قسمت آخر جومونگ رو که اون مسافر بیچاره در سفر تفریحی به دبی از نعمت دیدارش محروم شده بوده تعریف می کنه!!!! یعنی (......) که من نشنیده بودم چی بود ( سریال جومونگ) بود!!! دیگه به این باور رسیدم که باید یک دوره فشرده تضمینی برم چکیده ی جومونگ رو یاد بگیرم چون واقعن اینجا تو بحثا کم میارم!!! بی ربط ۱/ نمی دانم چه تاثیر است در عشق که بیمارش به صحت نیست مایل* * برای پیشگیری از آلزایمر روزی یک بیت شعر حفظ کنید! ۲/ دبی این چند روز با وجود فستیوال خرید خیلی سوت و کور بود. ۳/ شیخ محمد -شیخ دبی- هم عضو فیس بوکه!! از این طریق از مردم نظر خواهی کرده که مدارس بعد از عید فطر بازگشایی بشندیا نه!! ۴/ دیگه سلامتی .
|
||