تبليغاتX
رنگینک
رنگینک دسری است ساده اما پر انرژی
 

انگار این جناب عزراییل آدرس خوونواده ی ما رو  پیدا کرده و حسابی داره دست چین می کنه! حتا پدر بزرگ نود و پنج ساله ی نازنین من رو هم که انگاری گمش کرده بود پیدا کرد و با خودش برد!!

پدر بزرگ خوبم که ما آقاجون صداش می کردیم همیشه دلش به رفت و آمدهای فرزندان و نوه هاو نتیجه هاش و شوخی های اونا خوش بود.  پس مطمئنن الان هم هیچ خوش نداره من ٬ رنگینک پر انرزی که همیشه شادش می کردم و " وبلاگم جای هیچ نق و نال نیست" ٬ پستی در ماتمش بزارم و عزاداری راه بندازم!دلم میخاد به جای ماتم گرفتن کمی ازش بنویسم و خودم رو تسکین بدم. البته اینا که مینویسم جنبه ی شوخی داره وگرنه در تعریف از شخصیت والای ایشون به طور جدی میشه یک کتاب نوشت! 

یادمه نوجوون که بودم یه عکسش رو از آلبومشون کش رفته بودم. عکسی از ۲۴ سالگی او سوار بر اسب با سبیل کلارک گیبلی! خیلی خوش تیپ و خوش قد و بالا بود! همیشه این عکس لای کتابام بود و هر کی پز دوست پسرش رو میداد میگفتم برو بابا اینا کی اند آب دماغشونم نمی تونن بکشن بالا!  و عکس آقا جونم رو نشون میدادم و میگفتم اگه راس میگین بگردین یه پسر به این خوش تیپی پیدا کنین!

به قدری کف دستش بزرگ بود که تمام فرزندان و نوه ها و نتیجه های خانواده طعم شیرین چرت زدن بین دو دست گهواره مانندش رو تجربه کرده بودند و همچنین به قدری بینی اش بزرگ بود که جزو اولین عجایبی بود که تمام نوزادان خانواده با نگاهی حیران کشفش کرده و به مکیدنش مشغول می شدند!!

در میانسالگی برای رهایی از غرولند های همسر به حل جدول روی آورد و  آنچنان در این امر تبحر پیدا کرد که اگر اعتماد به نفس (بخوانید دغل بازی) کردان رو داشت دکتراش رو به خودش داده بود. این اواخر هم که رفته بود تو کار سودوکو!

اما در کهنسالی لحظه به لحظه در کنار همسر آلزایمریش ماند و آنچنان عاشقانه از او مراقبت کرد که زبانزد خاص و عام  شد . آقا جوون خوبم در آخرین لحظات با چشمان نگران نگاهی به همسرش انداخت و پلک هاش رو برای همیشه بست.

توضیح : عکس و نوشته کنارش کار  آیلا ی عزیز هست که برای آقاجون هردومون نوشته:

باران که بارید

پاییز آمده نیامده رفتی

و گلابی ها روی درخت در انتظار دست هایت مردند تا چیده شوند

حالا که بودنت شکسته

از خیرِ دورترین خرمالو هم نخواهند گذشت

و گنجشک ها از این حیاط کوچ خواهند کرد

می ترسم

نقطه پایانت را که گذاشتند، شروع شوربختی ما شود.

پ.ن

۱/ به کسی نگید اما  آقاجون من حدودن ۶۰ سال از ۹۵ سال عمرش رو سیگار کشید اونم چه سیگار کشیدنی! اگه ترک نمی کرد شاید بیشتر عمر می کرد!!

۲/ امیدوارم حالاحالاها "روحش شاد (۳)" نوشته نشه!

۳/ اون لحظه که آقاجون چشماش رو بست بارون و رعد و برق حسابیی زد. عین فیلمای سینمایی!

                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 17:7  توسط رنگینک  | 

 

در سوگ عزیزی نشسته ایم. بانویی مهربان که خیلی ناگهانی از پیش ما رفت.

خبر تکان دهنده ای بود!

 همه چیز در مدت کمتر از دو ماه اتفاق افتاد! از یک کمر درد ساده و احتمال دیسک و توصیه های در و همسایه تا  ام.آر. آی و تشخیص توده ای به ظاهر خوش خیم در نزدیکی مثانه و جراحی و متعاقب آن عفونت بیمارستانی و کما و پرواز ناگهانی! در حالیکه هنوز در دهه ی پنجم عمرش بود.

برای هم دردی با  بازماندگان اون عزیز _  برادر شوهرم و فرزندانش _ که برام خیلی عزیزند چند روزی دنیای مجازیم رو تعطیل میکنم.

روحش شاد

پ.ن

۱/ واقعن مرگ خیلی بیشتر از اونچه که فکر می کنیم دور و برمون پرسه می زنه!

۲/ اینقدر فردا فردا نکنیم. به این ....F دنیا هیچ اعتباری نیست,  Enjoy your moments!

۳/ دل و دماغ گشتن شعری برای آنتی آلزایمر ندارم. هر کس شعر خوبی مربوط به بی وفایی دنیا داره و با "سین"شروع می شه لطفن بنویسه.

بعداً نوشت:

با تشکر از عمولی ! شعر از سین "سالک" تا دال "ندارد" همه اش از خود خود عمولیه ها! باور ندارید به آخرین کامنت او توجه کنید!

 سالک بیا و بگذر   از توبه نصوحت

می نوش و خوش طرب کن  عیش جهان طلب کن

کاین فانی عجوزه  با کس وفا ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 10:11  توسط رنگینک  | 

 

دوستان خوبم که پرسیده بودید چرا آپ نمی کنم!

من در سفر هستم. فکر کردم بتونم از اینجا آپ کنم ولی واقعن وقت نمیشه . ایشاللا وقتی برگشتم.

در ضمن بلاگفای بیچاره قاطی نکرده. اشتباه از من بود!

 

آنتی آلزایمر:

     در دل دردیست از تو پنهان که مپرس               تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

 

     با اینهمه حــــال در چنین تنــگ دلی                جــــا کرده محبت تو چنـــدان که مپرس

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 22:34  توسط رنگینک  | 

 
حالا که دیگه به اطلاع رسانی معروف شدم میخام یک مورد جالب رو بهتون بگم.

البته بیشتر برای کسانی که با تقویم میلادی سر و کار دارند جالبه.

تعداد شنبه ها و یکشنبه ها و دوشنبه های این ماه یعنی سپتامبر ٬ امسال یعنی ۲۰۰۹ ٬ به جای ۴ تا هر کدوم ۵ تاست و جالب اینجاست که این حالت فقط هر ۸۲۳ سال اتفاق میفته!

 خوب از این جهت آدمای یونیکی هستیم دیگه. تا ۸۲۳ سال  آینده هیشکی مث ما نمی تونه ۵ تا شنبه یکشنبه و دوشنبه تو ماه سپتامبر ببینه!! یاد فیلم صمد آقا بخیر : هیشکی مث مُو نمی تونه ....

بابا بزارین ما هم دلمون رو به این خوش کنیم ! تو این دنیای وانفسا به هر چی دل خوش کنیم خوبه دیگه!

آنتی آلزایمر طولانی:

شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر

 لیک هرگز نپسندیم به خویش

 که چو یک شکلک بی جان

 شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی درد بزرگی است که دور از ما باد

راستی

از وبلاگ افشین خوندم که دیروز روز جهانی وبلاگ بود و او توضیح کوچیکی در موردش داده .

 وبلاگی ها روزتون مبارک! دلمونو به اینم خوش کنیم دیگه! ها؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 11:21  توسط رنگینک  | 

 

 این روزا در گشت و گذار تو وبلاگا می بینم که خیلی ها در قالب مثال ـ شعرـ قصه ـ نقد و خاطره و غیره در مورد موضوع خیانت٬ آزادی زنان در محیط کار و وبلاگها و روابط نامتعارف بین زنان و مردان و ...می نویسن و میخوان که دوستان نظرشون رو بگن. نظراتی هم که به این پست ها  داده میشه متفاوته و نشون میده که تا چه حد این کارها رو تایید یا رد میکنند .

 خواهش می کنم این نوشته که قسمتی از کتاب یازده دقیقه نوشته ی پائولو کوئلیو هست رو حتمن بخوونید. از زبان ماریا ـ شخصیت اصلی کتاب ـ می گه:

         من دو زن هستم: یکی که میل دارد همه ی شادی ها ٬ همه ی عشق ها و همه ی ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد. و یکی که می خواهد برده ی روزانه٬ برده ی زندگی خانوادگی و برده ی چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند. من خانه دار هستم و بی خانه....هر دو در یک جسم زندگی می کنیم و با هم مبارزه ای بی امان داریم. برخورد یک زن با خودش٬ نوعی برخورد جدی به حساب می آید....نوعی رقصیدن است....رقصی الهی...وقتی با یکدیگر برخورد می کنیم٬ دو انرژی خدایی هستیم....دو دنیای متفاوت....اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم٬ یکی از این دو دنیا ٬ دنیای دیگر را ویران می سازد..."

تیکه ی خیلی خوبیه. منکر این نیست که هر زنی ـ و همچنین هر مردی ـ در عین اینکه روتین زندگیش رو داره با اینحال آدمی  است خواهان شور و عشق و ماجرا. اما از طرف دیگه هشدار میده که با اینحال باید بین این دو دنیا تعادل برقرار کنه و هر دو دنیا هوای هم رو داشته باشند.

تا اینجای کار مشخصه و فکر نکنم کسی باهاش مشکلی داشته باشه اما اونچه باقیه اینه که حد این احترام و تعادل کجاست؟ این جاست که من میگم  نمیشه یک قانون کلی براش صادر کرد بلکه هر شخص خودش باید این حد و مرز رو در خودش با توجه به محیط زندگیش و رفتارهای مجاز و غیر مجاز در محدوده ی زندگیش تعیین کنه.من اگه مثالی رو برام بگن و بعد بگن نطر بده این زن یا مرد کارش درسته یا نه نمی تونم بدون شناخت از او و همسرش و روابطشون و ...نظری بدم چه بسا کاری که در محدوده ی نامتعارف ها برای من تعریف شده برای او و حتا همسرش کاملن متعارف باشه.

اما هر کس خودش ـ و نه هیچ کس دیگه ـ خیلی خوب می فهمه که ظرفیتش چقدره و آیا داره از محدوده ی خودش خارج می شه یا نه! اون وقته که باید یاد اون تعادل بین دو دنیاش بیافته و برخوردش با خودش جدی باشه.ترمزدستی رو بکشه و کادرش رو دوباره فرمت کنه!

آره. همین دیگه. اینجوریا!

پ.ن

۱/ وقتی پست قبل رو می نوشتم خیلی دل تنگ بودم و فکر می کردم پستم هم خیلی رسمی و در حد دو تا خبر عادیه ! اما دوستان اونقدر تو کامنتا شوخی کردند که دلتنگیم رفع شد. بادبادک باز ٬سانتا٬ کاسنی ٬ م.الف ٬ فرنگیس ٬پوریا منزه و مانیا و بقیه ی دوستان. ممنون از همه تون

۲/ آنتی آلزایمر این بار مثل یه قهوه اسپرسوی دوبل عمل می کنه!  این بیت رو که  "پردیس"(حسین) تو کامنتا برام فرستاده  ببینید. از هر دو طرف یکجور خونده میشه! با تشکر ازش.

آنتی آلزایمر

                                شو همره بلبل بـ لب هر مهوش
                  

                                شــــکر بـ تـــــرازوی وزارت برکش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 0:0  توسط رنگینک  | 

خبرا جدید نیست فقط محض مقایسه! 

سفر زنان با شلوار به سودان ممنوع شد

                               

مقامات دولت سودان اعلام كردند: سفر زنان با شلوار به اين كشور ممنوع است و در صورت نقض اين قانون فرد خاطي به شدت مجازات مي‌شود. همچنين زنان سوداني هم كه با شلوار در كشور ديگري ديده شوند در صورت بازگشت به كشور، مجازات خواهند شد.گفته مي‌شود، بر اساس معاهده صلحي كه در سال 2005 ميلادي ميان مسلمانان در شمال كشور و مسيحيان در جنوب سودان بسته شد، هيچ‌يك از زنان چه مسلمان و چه مسيحي اجازه پوشيدن شلوار ندارند.با اين حال، طي سه سال گذشته بسياري از زنان سوداني نسبت به اين معاهده صلح دست به اعتراض زده‌اند كه اعتراضات آنان با سركوب شديد ماموران و پليس ضدشورش همراه بوده است.
 
                        
                           ************************************
 

بالا تنه ی عریان در استخر ٬ فروپاشی آخرین موانع تبعیض ما (سویدی ها) بین زنان و مردان

                                               (تصویر تصوری است!)  

شورای فراغت شهر مالمو در سوئد تصمیم گرفت هرگونه تبعیض میان زنان و مردان را از میان برداشته و با این استدلال که مردان در استخرهای عمومی شهر نیازی به پوشاندن بالاتنه ی خود ندارند در نتیجه وجود چنین تبعیضی در مورد زنان را لغو نماید.به این ترتیب از این پس همه ی زنان خواهند توانست به مانند مردان با بالا تنه ی کاملا عریان در همه ی استخرهای شهر مالمو به شنا بپردازند و نیازی به پوشاندن سینه های خود ندارند.

طبیعتا این تصمیم ضد تبعیض جنسی بیش از زنان مورد استقبال آقایون قرار گرفته است!

                                

                                        ********************

ز کوی میکده دوش به دوش میبردند     امام شهر که سجاده می کشید به دوش

رموز  مصلحت ملک خسروان دانند        گدای خانه نشینی تو حافظا مخروش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 12:44  توسط رنگینک  |