|
|
|
|
|
چند وقتی نخواهم بود......اومدم خبرتون می کنم.....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت توسط رنگینک
|
||
|
|
|
|
|
یادتونه از یک کتابی به اسم "...ترینْ پرنده ها" براتون گفته بودم؟ از توش دو تا پرنده پیدا کردم که ببینین چه می کنن با این غیرتی بوذنشون! یعنی به همه ی سبیل کلفتای محله گفتن زکّی!! یکی از این پرنده ها "چرخ ریسک بزرگ" یک نوع چرخ ریسک هست که جنس نرش در غیرتی بودن حرف اول رو در میان پرندگان میزنه.
این عکسشه. می بینینش! انگاری از چشاش خون می باره!! چرخ ریسک ها در اصل مونوگاموس (یک شوهره یا یک زنه ) هستند اما جنس ماده خیلی دوست داره یه جورایی اصلاح نژادی در تخم هاش انجام بده بنابراین سعی می کنه دور از چشم جفتش شیطنت هایی بکنه! اما جفتش از اونجایی که بسیار غیرتیه عمراً اگه بزاره . فصل بهار که موعد جفت گیری میشه پرنده نره از سر صبح می آد جلو لونه و شروع می کنه به آواز خوندن در ردیف " آی نفس کش...." واگه یه نامحرم اون ورا پیداش بشه کرک و پرش ریخته اس! ماده که بیدار میشه هر جا بخاد بره جفتش شدیدا قدم به قدم دنبالشه و جالبه که تو کتابه نوشته : " ....و این روش خفقان آور تا غروب ادامه دارد..." یعنی نویسنده دلش برای مادهه سوخته! نمی دونم اگه این کتاب رو یک ایروونی یا یک عربی نوشته بود ـ و نه یک اروپایی - بازم این جمله توش پیدا می شد ؟! بگذریم! شب که ماده می ره تو لونه بازم پرنده ی نر دلش جا نمی گیره و یک ربعی بیرون لونه به هر زحمتیه چشاشو وا نگه میداره و وقتی مطمئن شد که ماده خوابش برده می ره سرشو میزاره تخت میخوابه!! حالا شما فکر می کنین مادهه خوابیده بوده؟؟!!! پس تکلیف اون اصلاح نژادی که باید انجام بده چی میشه؟!! در پست بعدی اون یکی پرنده غیرتیه رو میگم ببینین اون چه کلکیه!!! بی ربط : ۱/ "ت" بده: (آنتی آلزایمر این پست) تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
|
||
|
|
|
|
|
دیدم.....بالاخره فرمانده جومونگ رو دیدم.... واللا....دیشب ساعت ۱۲!
دیشب در حالیکه تمامی در و همسایه و فک و فامیل از کانال های بیگانه مشغول تماشای تشییع جنازه ی مایکل مرحوم بودند من همچنان به صدا و سیمای وطنی وفادار مونده و به تماشای جومونگ پرداختم. ماشاللا...عجب آقاییه.....جومونگ رو می گم...... آخه اولین بار بود می دیدمش....اسم همه بچه های قصر رو اون گذاشته...قراره برا اون نگهبانه هم زن بگیره...آخی...چه فرمانده نازنینی...واقعن از اینکه اینقدر به شبکه ی ۳ خودمون وفادار بودم بر خود بالیدم! ولی یه چیزی من رو متاسف کرد. من مونده بودم این پسر تهرونیا این مدل ریش نیمچه بزی رو از کجا مد کردند! نگو از این سریاله ! همشون از فرمانده جومونگ تا اون یکی آدم بده (اسمش چیه؟ تسو؟؟!) همشون از این مدل ریشا داشتند. آخه من نمی دونم این همه مدل ریش در سران مملکت یافت میشه اونوقت میاین از دو تا فرمانده غیر وطنی بیگانه الگوبرداری می کنید؟! نچ نچ نچ! حیف صدا و سیمای نازنین که اینقدر براتون وقت میزاره ٬سریال های آموزنده و هیجان آور پیدا می کنه اون وقت شما جنبه ندارید .... البته مشکل مملکت ما این نیست که جوونمون چه ریشی بزاره ......مشکل مملکت ما اینه؟....نه! اما خوب بالاغیرتن شمام زحمات صدا و سیما رو حروم هرزه نکنید دیگه! بی ربط: ۱/ از هوای دبی فرار کردیم ببین هوای تهرووون خودمون چی شده!! ۲/ دیدین شاهین جعفرقلی هم تو مراسم ام.جی خووند. خوش به حالتون . من که ندیدم. جومونگ نزاشت!! ۳/تصمیم داشتم در هر پست یه شعر از اونا که هر روز برای پیشگیری از الزایمر زودرس (!!!)حفظ می کنم بزارم. حالا یه کار دیگه هم میخام بکنم. مشاعره ی درون پستی یک طرفه!! یعنی حرف آخر شعر پست قبلی رو شروع بیت شعر پست بعدی قرار میدم. شعر پست قبل با "ل" تموم شد: لای لای ای پسر کوچک من دیده بربند که شب آمده است دیده بر بند که این دیو سیاه خون به کف خنده به لب آمده است (فروغ ) "ت" بده! (البته نه شما! تا پست بعد صبر کنید.) ۴/ دیگه ...ملالی نیست جز دوری شما!
|
||
|
|
|
|
|
امروز از فرودگاه امام میومدم .تو قسمت چک کردن گمرکی تو صف بودم. خانوم کنترلچی با بی حوصلگی نشسته بود. چند تایی مونده بود تا نوبت من بشه. یه آقایی که تقریبن نوبتش شده بود از خانومه پرسید عاقبتِ (.....)چی شد؟ ما این هفته نبودیم. من نشنیدم (...... ) چی بود. ولی از قیافه ی نگران و پرسشگر آقاهه حدس زدم (......) همون وضعیت شلوغی و در گیری های این روزهاست. خانوم کنترل چی با سوال آقاهه از اون حالت بیحال در اومد و شروع کرد با هیجان به توضیح دادن. منم گوشم رو تیز کردم. شنیدم می گفت آره فرمانده چنین کرد و درگیری شد و ... منم موندم کدوم فرمانده و فکرم هزار جا رفت. خانومه گفت خان با فرمانده فلان و بهمان ! منم حیرون کدوم خان! کدوم فرمانده! که در نهایت فهمیدم خانوم کنترل گمرک داره با هیجان قسمت آخر جومونگ رو که اون مسافر بیچاره در سفر تفریحی به دبی از نعمت دیدارش محروم شده بوده تعریف می کنه!!!! یعنی (......) که من نشنیده بودم چی بود ( سریال جومونگ) بود!!! دیگه به این باور رسیدم که باید یک دوره فشرده تضمینی برم چکیده ی جومونگ رو یاد بگیرم چون واقعن اینجا تو بحثا کم میارم!!! بی ربط ۱/ نمی دانم چه تاثیر است در عشق که بیمارش به صحت نیست مایل* * برای پیشگیری از آلزایمر روزی یک بیت شعر حفظ کنید! ۲/ دبی این چند روز با وجود فستیوال خرید خیلی سوت و کور بود. ۳/ شیخ محمد -شیخ دبی- هم عضو فیس بوکه!! از این طریق از مردم نظر خواهی کرده که مدارس بعد از عید فطر بازگشایی بشندیا نه!! ۴/ دیگه سلامتی .
|
||
|
|
|
|
|
چند روز دیگه روز پدره. نمی دونم به این روز ٬ روز "مرد" هم میگن یا نه . در هر حال من به پیشواز میرم و این روز رو بهونه میکنم تا خیلی خاکی و صمیمی از مرد زندگیم بنویسم! چی شد که مرد زندگی من "مریخی محبوبم " نام گرفت؟ خیلی ساده است. چون اخلاقش با خیلی از زمینی ها راحت بگم زمین تا آسمون فرق می کنه! تمام رفتارهای خوبش در واقع درسهاییه که از طبیعت گرفته و اونها رو به نحو شیرینی در زندگی با خانواده و دوستان پیاده می کنه. او عاشق طبیعته. وقتی تو کوه وکمر یا جنگل و کویره انگاری با یک ای.دی.اس. ال پرسرعت به اطرافش کانکت شده و آنتی ویروس قویی تو مغزش نصبه که هیچگونه فکر مزاحمی نمی تونه آلوده اش کنه. صبر و گذشتش بسیار و کینه و بدخلقیش حداقله. وقتی تو در اوج عصبانیتی به قدری ماهرانه بدون جر و بحث حرف رو عوض می کنه که تو مثل یک بچه جریان فراموشت میشه! در موقع سختی ها به قدری محکم و خونسرده که راه رو بر هر گونه استرس و به قول خودش "پنیک" که معمولن زنها دچارش میشن می بنده! یکی از بهترین لحظات دختران ونوسیمون وقتیه که با او زیر سقف آسمون دراز کشیدند و او در مورد ستاره ها و آنچه در خارج از زمینه باهاشون صحبت می کنه............. ..............خیلی خصوصیات خوب دیگه هست که می تونم بگم. اما چرا دارم اینا رو اینجا می نویسم؟ مریخی محبوبم هیچوقت به وبلاگ من سر نمی زنه. چون اون رو مثل یک دفترچه خاطرات میدونه و میگه این دنیا دنیای مجازی توست و کاملن شخصیه! راستش دارم اینا رو به خودم و شما میگم. احساس میکنم این روزا جاذبه های زمینی بد جوری دارند من رو به زمین می چسبونند و میخان من رو از او و انتظاراتی که داره دور کنند. آره ! این نوشته بهونه ایه تا یادم نره که مریخی محبوب من و همراه او بودن یکی از بزرگترین خوش شانسی های زندگی من بوده. مریخی محبوبم دوستت دارم برای همیشه و قدر همه ی خوبیهات رو میدونم . روز پدر/مرد بر همه ی پدرا و مردای خوب مبارک! پ.ن ۱/ آدم دوست داره در بعضی پست ها یکعالمه بنویسه اما دور از عرف وبلاگ نویسیه!! ۲/کاری رو بکن که یادآوریش در آینده یار خاطرت باشه نه بار خاطرت! ۳/گرم باور کنی یا نه* من از یادت نمی کاهم * ميدونم "گرم یاد آوري یا نه" درسته اما من دوست دارم بگم "باور كني" بعدا نوشت: از اونجایی که من تقویم ایرانی استفاده نمی کنم(افه خرکی!!) فکر می کردم این دوشنبه روز پدره نگو یه هفته دیگه است!!! حاللللا
|
||