|
|
|
|
|
به تو عادت کرده بودم ، ای به من نزديک تر از من ای حضورم از تو تازه ، ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت ، مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه ٬ لحظه های من بی تو تجربه کردن مرگه ٬ زندگی کردن بی تو من که در گريزم از مرگ ، به تو عادت کرده بودم از سکوت و گريه شب به تو هجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره ، از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم خونه لبريز سکوته ، خونه از خاطره خالی من پر از ميل زوالم ، عشق من تو در چه حالی... پ.ن ۱/ این رو کی خونده؟ به آخرین پست رنگینک مراجعه کنید! ۲/ چرا جای کامنت نداره؟ به کلاس آموزش تکنیک های تخصصی کامنت گذاری (۱) محسن ایرانی مراجعه کنید!! آدرس : http://drawingandpainting.blogfa.com/post-152.aspx |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/31ساعت توسط رنگینک
|
||
|
|
|
|
|
نمیشه آدم یه پست با کللی گل وبلبل و قلبی که تیر ازش رد شده و شمعی که داره میسوزه و اینا بزاره و فقط بنویسه "ابی عاشق آهنگاتم" ؟ پ.ن اه! عجب پست "جواد"ی میشه! البته به قول امروزیا! بزار ببینم زمان ما به "جواد" چی میگفتن؟ یادم نمی آد! فکر کنم اون موقع ها از این جور اختلاف طبقاتی ها مد نبود! کاش اقلن یه عکس یا یه آهنگ از ابی میزاشتم! دوست داشتنو تو رو خدا!! |
||
|
|
|
|
|
حتمن تا حالا در اخبار پدیده ی "کشند قرمز" رو شنیدید که در آبهای جنوب کشورمون دیده شد و متاسفانه خسارت های زیادی رو هم برای ماهیگیران به بار آورد. اگه برید تو گوگل و ویکی پدیا اطلاعات کاملی در موردش بدست می آرید.
کشند قرمز در این ماه های اخیر به امارات هم رسید و بعضی از سواحل تفریحی معروف مثل جمیرا بیچ رو هم به تعطیلی کشوند. البته برای اروپایی ها که عاشق آفتاب گرفتن در ساحل هستند مسیله ای نبوده چون شنا کردن قدغنه نه حموم آفتاب گرفتن! دو سه روز پیش صبح زود بعد از پیاده روی رفتیم کنار دریا. بوی نامطبوع کنار ساحل حسابی خبر از وجود کشند قرمز در همون نزدیکی ها می داد و وقتی به آب نگاه می کردی می تونستی یه موج کبود رنگی رو رو ی سطح آب ببینی. خیلی دوست داشتیم تنی به آب بزنیم. همینجور که کنار ساحل نشسته بودیم و دو دو تا میکردیم که آیا بریم تو آب ٬ نریم تو آب ٬ یهو دیدیم که دو تا ماهی کوچولو همینجور پریدند بالا پایین و افتادند رو ماسه ها و بیچاره ها جلو پامون جان به جان آفرین تسلیم کردند! یه نگاه به ماهیا کردیم و یه نگا به هم و بی هیچ حرفی چشم دوختیم به دریا ! همون موقع دیدیم یه زاغکی اون دور و براست و میخاد بیاد ماهیه رو برداره اما از ما می ترسه . با هر حرکت دست ما عقب گرد می کرد. تصمیم گرفتیم حرکتی نکنیم تا زاغکه بیاد ماهیه رو برداره ببینیم بخوره چیزیش میشه یا نه! اما انگار اونم منتظر بود ما بریم تو آب ببینه ما چیزیمون میشه یا نه!!! زاغم زاغای دوم دبستان زمان ما که چه زود گول میخوردند ! واللا! پ.ن ۱/کشند قرمز (red tide) پدیده ای است که در اثر تجمع خیلی زیاد جلبک ها در آب دریا بوجود می آد و باعث میشه که لکه ی قرمز بزرگی مثل یه موج روی آب ایجاد بشه. جلبک ها با این جمعیت زیاد اکسیژن آب رو می گیرند و برای ماهی ها خطرناک میشند . اما دسته ی دیگرشون علاوه بر این ٬ مواد سمی هم از خودشون تولید می کنند که باعث مرگ و یا بیماری در ماهی ها میشه و خوردن اون ماهی ها باعث بیماری در انسان و شنا کردن تو اون آب ها باعث حساسیتهایی در گوش و چشم و گلو ! ۲/برای توضیحات بیشتر و روش درمان و پیشگیری و ...لطفن به گوگل مراجعه کنید. کلی مطلب در موردش پیدا می کنید!
|
||
|
|
|
|
|
من هر وقت به موضوع "تاییدیه" در کامنت ها فکر میکنم یاد خونه های ویلایی شهرک غرب در ۲۰-۲۵ سال گذشته میافتم. اون زمانا این جوری نبود که همه ی خونه های ویلایی نرده ی آهنی پشت شیشه و دیوارهای بلند و دزد گیر داشته باشند. فقط وقتی با کمال ناباوری دزد بهشون میزد حالا یا از دیوار بالا رفته بود یا از تو پنجره ٬ فرداش حصار های آهنی نوک تیزی دور تا دور روی دیوارا نصب می شد و یا پشت پنجره ها در های آهنی مشبک عین زندونا گذاشته می شد . این بود که وقتی می رفتی پیاده روی و از جلوی خونه ها رد می شدی قشنگ می تونستی حدس بزنی که کدوم خونه اقلن یکبار مورد دستبرد واقع شده!تا اینکه سال به سال از ناباوری مردم کاسته شد و همه یقین پیدا کردند که باید از همون ابتدا کاملن به سیستم های اطفای دزد مجهز بشن!! حکایت "تاییدیه" هم همینطوره. هر کس می بینی تاییدیه داره می فهمی اقلن یکبار مورد کامنت گذاری مغرضانه و بی ادبانه توسط افراد بی نام و نشون قرار گرفته!! حالا می پرسین چرا عاقل کند کاری کآرد آخر پشیمانی! چرا از همون اول همه مون این تاییدیه روبه کار نمی بریم ؟ البته عده ای این کار رو می کنند. اما بازم مقایسه می کنم با همون خونه های شهرک غرب وقتی که اینهمه دیوارای بلند و پنجره های مشبک نداشتند. هر کس از اون کوچه ها رد میشد میتونست از زیبایی اون ویلا و گل کاری های باغچه و ...لذت ببره و کللن کوچه یک رنگ آرامش و نشاط دیگه ای داشت . تو کامنتدونی هم همینطوره . کامنتدونیی که تاییدیه نداره یه جور دیگه ای لایو تره!!یک لذت دیگه ای داره وقتی میری تو وبلاگی که وقتی کامنتت رو میزاری فورن اون بالا می بینیش و همینطور می تونی کامنتای دیگرون رو بخوونی. اینه که اکثرمون ترجیح میدیم همچنان بی تاییدیه باقی بمونیم. در ضمن کسی که می آد و وبلاگی رو میخوونه شاید فقط همون یکبار وقت برای این کار بگذاره و با تاییدیه فقط خیلی مهجور کامنت میزاره بدون اینکه بدونه دیگران چی گفتند! و این اصلن حس خوبی نیست . این چند روز به من توسط دوستان خوبم توصیه شده که یک تاییدیه بگذارم و اجازه ندم که کامنتدونی ام محلی بشه برای اینکه هر آدم بی نام و نشونی ازش رد بشه و هر چی دلش خواست بنویسه. من برای همه و برای نظرات معقولشون احترام قائلم . دوست ندارم اول خودم کامنت رو بخوونم و ارزیابی کنم و بعد ببرم رو آنتن . ولی فکر میکنم کم کم نه تنها من بلکه همه مون مجبور شیم این تاییدیه رو بزاریم طوریکه بعدها اصلن کسی یادش نیاد که میشد بدون تاییدیه هم کامنتدونی داشت!! من در حال حاضر چون واقعن دلم نمی آد کامنتدونی رو دیوارکشی کنم فقط میتونم از همه خواهش کنم احترام به دیگران رو ولوخلاف نظرشون گفته باشند رعایت کنند و بزارن این کامنتدونی همچنان پویا و زنده باقی بمونه. ان شا ا...! |
||
|
|
|
|
|
دوست عزیزم شادی و چند نفر دیگه پرسیده بودند که منظورت از عربای خلیج وقتی از زبان عربی حرف می زنی چیه؟ بهتر دیدم این رو در یک پست کوتاه توضیح بدم. زبان عربی به شکلی که در حوزه ی خلیج همیشه فارس صحبت می شه با اون زبان عربی که در واقع دستوری و کامل هست فرق می کنه و تغییراتی پیدا کرده که بهش میگن عربی خلیج! کشورهایی مثل قطر و کویت و بحرین ٬ امارات وعربستان سعودی تقریبن با هم در این زبان مشترکند. اون عربی که ما به شکل دستوری در مدارس یاد گرفتیم علمی و اصولیش هست که در مصر و سوریه و.. صحبت میشه که باز هم اونا در خیلی کلمات با هم متفاوتند. یکی از بزرگترین تغییرات ورود حروف پ-گ-چ در زبان محاوره ایشون هست . طوریکه به قلم میگن گلم (با فتح گاف)! یا میز در عربی کلمه ی خودش رو داره اما در زبان عربی خلیج می گن مـیز (با کسر میم ) یا مثلن کتابک یعنی کتاب تو اما در زبان عربی خلیج میگن کیتابیچ ! یعنی کاف به چ تبدیل شده و ...... |
||
|
|
|
|
|
سنگ بانو جان ازم خواسته بود که یک پست تکمیلی بزارم و از همه ی نظراتی که دوستان در باب راز و رازداری دادند یک نتیجه گیری کنم .چشم! گرچه خودم رو آدم خیلی رازداری می دونم و دهنم قرص قرصه و هیچ شکی درش ندارم و مطمئنن هم من تنها شخص رازدار این دنیا نیستم اما ناچارم از کامنتای شما این نتیجه ی کلی رو بگیرم که: "برو با رازهای خودت بساز و بسوز و بی خیال اعتماد به دیگران شو!!" از همتون برای کامنت گذاریتون متشکرم. حسن ختام پست های "راز" کامنت سانتای عزیز رو میزارم که تفسیر جالبی از حروف "راز" داشته: راز ... اون "ر" اولش خیلی شاعرانه است مثل شور و شعر و رویا ... بعد با "الف" یه کم سنگین میشه و اون "ز" آخرش کلن زنگ خطره و دهنو میبنده!
حرفای دیگه: می دونید عربای خلیج تو ساعت گفتن به جز ربع و نیم ٬ ثلث هم دارن؟!!به بیست دقیقه می گن یک سوم یعنی ساعت ده وبیست دقیقه میشه ده و یک سوم |
||
|
|
|
|
|
...........بقیه از پست قبل من میخاستم در پست قبلی نظرم رو در مورد این جمله بنویسم اما ترجیح دادم اول نظر دوستای وبلاگیم رو بدونم. ""انتظار نداشته باش کسی رازت را نگه دارد در حالیکه خودت قادر به نگه داری آن نبودی!"" راستش من هم وقتی این جمله رو شنیدم مثل اکثر شماها با این حرف موافق بودم. یه زمانی فکر می کردم عجب جمله ی باحالیه این جمله ! یعنی خودت جلوی زبونت رو نمی تونی بگیری میری حرف دلت رو به رفیقت میگی بعد قسم آیه اش میدی که به کسی نگه! خوب فکر نمی کنی اونم مثل خودت نمی تونه راز رو تو دلش نگه داره؟ اما راستش رو بخاین یه جوراییم فکر می کنم آخه این چه حرفیه! انگار که بگی تو که نمی تونی کیفت رو حمل کنی چطور انتظار داری دیگری برات حمل کنه!! خوب حتمن اون دیگری از نظر تو تواناییش بیشتره! آدمم یه موقع کسی رو پیدا می کنه که این رازی که داره رو دلش سنگینی میکنه باهاش در میون بزاره. حتمن تشخیص داده که اون شخص رازدار بوده حتی بیشتر از خودش. نمیشه مگه؟؟ پ.ن ۱/ نمیدونم چرا هرجور میخام این پست رو بنویسم نمیشه! یعنی حق مطلب ادا نمیشه! ۲/ در کامنتای پست قبل شعرهای مرتبطی گفتید که خیلی خوب بودند مرسی! بخصوص "مانیا" ۳/ البته عده ای هم از قرار چندان با این جمله موافق نبودن مثل "رگبار" و "اصلان" و "رفیق" دوست دارم حالا نظرتون رو بدونم لطفن! ۴/ حالا به دو کامنت کاملن متفاوت توجه کنید! کامنت "فریناز" : راز کلا راز نیست اگه ادم همه جا جار نزنتش! و دقیقن نقطه ی مقابلش کامنت "سکوت واره": راز را وقتی با دیگری می گویی دیگر راز نیست ... بعدن اضافه شد: پيامي براي ؛رفيق؛(صاحب وبلاگ سبو) چرا سبو رو شكستي؟؟هان؟؟
|
||
|
|
|
|
|
انتظار نداشته باش کسی رازت را نگه دارد در حالیکه خودت قادر به نگه داری آن نبودی! ............این پست ادامه دارد! |
||
|
|
|
|
|
از اونجایی که کشور امارات یک کشور اسلامی ولی کاملن توریستیه شاید بعضیا بخان بدونن جریان مصرف م ش رو بات الکلی و گوشت خوک تو این کشور چه جوریه. البته میدونم که نعوذبالله هیچکدوم شما طرف این نجسیا نمیرین اما خب آدم خوبه بدونه کجاهاست که اونجاها نره !! یعنی یه جورایی این پست جنبه ی اطلاعات عمومی داره! می گن مصرف م ش رو بات الکلی در ملا عام کللن در امارات ممنوعه و فقط مختص هتل ها و رستورانها و بارهایی هست که مجوز دارند و مردم میتونن برن اونجاها و لبی تر کنند. ديگه مست کردنشون گردن خودشون! اما می گن اجازه ی خرید و فروشش از امارتی به امارت دیگه فرق می کنه . جالبه که در دبی که شهر توریستی هست به جز دیوتی فری فرودگاه جایی برای فروش م ش ر و بات الکلی نیست ( به جز یه جای دیگه که پایین تر میگم.) اما می گن در امارت عجمان که تقریبن بافت مذهبی داره فروشگاه هايي هست كه مشروب به هر اندازه که بخای فروخته میشه و کاری ندارن مسلمونی یا نه. تازه می گن قرار بود بزرگترین کازینو هم اونجا ساخته بشه! می گن یکی از اون مشروب فروشی ها اسمش هست باراكودا. می گن کلکسیونیه واسه خودش ! می گن موقع کریسمس دیدنیه که اروپایی ها اونقدر میخرن که کم مونده باربند هم بزنن. البته می گن دش داشه پوش و هندی هم در آن مکان بسیار رویت می شود!! می گن در دبی محل هایی هست که به شکل انبار هستند و اصلا ویترین و .. ندارند كه م ش روب میفروشن اما می گن کسی که میخاد از اونجا م ش روب بخره باید از شرکتی یا جای معتبری تاییدیه بیاره و ثابت کنه مسلمون نیست.می گن که بعد از اون تازه به شکل سهمیه ای تا یه سقفی میتونه م ش روب بخره. حالا چه جوری ثابت میکنند طرف مسلمون نیست ! در جنس ذکور که تشخیصش راحته!! بقیه ی جنسیت ها رو نمی دونم واللا!! و اما گوشت خوک و محصولات حرام : می گن اکثر فروشگاه های زنجیره ای یک قسمتی جداگونه دارند به اسم for non muslim که در این محل نه تنها انواع فراورده های گوشت خوک بلکه هله هوله های چینکی پینکی ها هم که معلوم نیست توش چه جک و جوونورایی هست به فروش میرسه. البته ما که طرف این نجسیا نمیریم که! هر چی بخوریم یه "حلال" گنده روش نوشته و هر چی بنوشیم یه "non alcholic" گنده روشه ! حالا چرا نخورده مستیم اون دیگه حکایتش جداست! حالا تا شما "حرفای دیگه" رو بخوونین ما م بریم به سلامتیتون یه "نان الکلیک" بزنیم که تو این گرما می چسبه حرفای دیگه: ۱/ تو پارک های اینجا جاهای خیلی قشنگ و مناسبی برای گریل کردن هست که خودش منقل مجهزی داره و جون میده برای یک گریل پارتی.جالب اینجاست که کنار گریل زده No Pork Please! یعنی گوشت خوک گریل نکنید! ۲/تو فروشگاه های اینجا مثل کارفور اون قسمت که قرآن میفروشن نوشته "غیر مسلمونا دست نزنند"! ۲/ میدونید که رفتن غیر مسلمون به مسجد قدغنه اما در دبی یک مسجد بزرگ و کار درست در جمیرا هست که با وقت قبلی توریستای غیر مسلمون می تون برن ویزیت کنند . ٣/ و در آخر یه چیز بی ربط: مي دونيد عرباي خليج به قاشق چی مي گن؟ می گن "ملاقه"!!! |
||
|
|
|
|
|
با یک ببخشید گنده عرض کنم با پست آخری (ترس) که گذاشته بودم از اولش احساس راحتی نداشتم. حذفش کردم. اما کامنتای شما عزیزان رو در ذهن و خاطرم کپی پیست کردم
گفتار گرانقدرترین ابزاری است که در اختیار داریم٬ اما مانند میمونی که از فلوت برای خاراندن خود استفاده می کند٬ هنوز به تمام کاربردهای این بزرگترین اختراع انسانی پی نبرده ایم. (دبلیو کلتز) پ.ن هر کی می دونست دبلیو کلتز کیه به منم بگه!!!
|
||