|
|
|
|
|
اگه یادتون باشه و یا پست دو تا مونده به آخر رو نگاه کنید دنبال خواننده ای می گشتم! با مسرت فراوان به اطلاع می رسانم که بالاخره خواننده یافت شد. آقای اصغر وفایی از همین جا از شخصی به نام "حمید" که در کامنت ها اسم خواننده و نیز نوازنده رو گفتند تشکر می کنم. جایزه ایشان سفر به هر نقطه از این کره ی خاکی به حساب خودشون یا حتی با فضاپیمای امید به هر نقطه از آن کرات خاکی و غیر خاکی بازم به حساب خودشون!! و شما دوستان که لطف کردین و گفتین "نمیدونم"!! از شما هم ممنونم ! اما اصل مطلب اینکه شدیداً جوگیر شدم و دلم میخواد شعر عشق آمد رو تقدیم کنم به شما! به شما که عشق به خوندن پست هاتون و کامنت هاتون و گذاشتن کامنت براتون شور تازه ای به روزمرگی هام داده. من نتونستم آهنگش رو تو وبم بزارم اما توضیحاتش اینجاست ومی تونید بخونید!شعرش هم که تو دو پست پایینتره. عشق آمد
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
پی نوشت : ۱/حالا من یه چیزی نوشتم شما زیاد احساساتی نشین!!! ۲/"افرا و پاییز" ازت متشکرم.
|
||
|
|
|
|
|
تو فيس بوك يه دعوت داشت ،"مریم جون٬ منو یادت می آد؟ دبیرستان هدف سالای ۶۰-۶۴؟ امیدوارم خودت باشی. "مریم خوشحال شد و فیروزه رو اد کرد. یه سالی فیس بوکی قربون صدقه ی هم رفتن و عکس رد و بدل کردن و دیگه خیلی دلشون واسه هم غش رفت. مریم جوگیر شد وبه فیروزه اصرار کرد که "با خونواده تعطیلات بیاین این ور آب تا ما هم با خوونواده شما رو ببنیم! "فیروزه هم پیام دعوت رو تو هوا گرفت و چمدونا رو بست. منتهی قبل از اومدن یک پیام ویژه از فیروزه در فیس بوک ثبت شد و اونم اینکه چون شوهرم نمیتونه بیاد جاش خواهرم فرنگیس رو میارم!
مریم متوجه شد که فیروزه روسریش رو بر نمی داره. با تعجب گفت : مگه تو باحجابی؟ عکسایی که تو فیس بوک میزاشتی که بی حجاب بود؟ فیروزه گفت آره ولی خوب اونا عکسایی بودن که تو خونه یا مهمونیای زنونه انداختم و چون واسه دوستام میفرستم اشکالی نداره. بعد گفت که بعد از ازدواجش ترجیح داده با حجاب بشه! مریم گفت آهان!(یعنی جوریکه بعد از آهان دهن بسته نمیشه و باز می مونه!!) اولین سوالی که فیروزه به محض ورود به خونه پرسید این بود که قبله کدوم وریه؟ مریم الله بختکی یه وری رو نشون داد. تو دلش گناهش رو به گردن گرفت و یه خدایا منو ببخشی گفت. اومد جانماز واسه فیروزه بندازه دید پای فیروزه لاک داره. گفت فیروزه لاک!!(یعنی وااای!!) فیروزه گفت عیبی نداره .آخه مادرشوهرم خودش یه پا مفتیه(فتوا دهنده!) و گفته اگه به انگشت کوچیکت لاک نزنی وضوت قبوله !! مریم گفت آهان!(یعنی جوریکه بعد از آهان دهن بسته نمیشه و باز می مونه!!)
فردا شبش خواهر فیروزه یعنی فرنگیس که خیلی بلا بود و گیس باف آفریقایی به سر و چندین تاتوی ریز و درشت در نواحی مختلف بدن داشت آدرس دیسکوی "شب های ایرونی " رو نشون داد که یعنی امشب مقصد اینجا! مریم با خودش فکر کرد فیروزه که با این حجاب دیسکو برو نیست پس حتما قربانی خودشه . نگاه التماس آمیزی به شوهرش انداخت که یعنی اون درهیبت یک مرد کاملا غیرتی به هیچ عنوان اجازه نده .اما نیازی به نمایش هیبت نشد چون در این هنگام فیروزه گفت :من که خواهرمو تنها نمی زارم و باهاش میرم!! مریم گفت:فیروزه !دیسکوئه ها! با حجاب؟! گفت آره خوب به خاطر فرنگیس بی حجاب میرم! مریم گفت آهان!(یعنی جوریکه بعد از آهان دهن بسته نمیشه و باز می مونه!!)
ساعت ۱۱ شب بود.فیروزه و فرنگیس آماده ی رفتن شدند .فیروزه موهای "مخصوصاً مش شده برای این ور آب" رو افشون کرده بود. اونا که رفتند مریم رفت رو تختش نشست. مثل همیشه راز و نیاز و شکرگزاریاش رو با خدای خودش کرد. قبل از اینکه چراغ کنار تخت رو خاموش کنه یه نگاه به ناخن های پاش انداخت که هیچکدوم لاک نداشت.خنده اش گرفت.همینجور که چراغ و خاموش می کرد گفت یادم باشه فردا از یکی بپرسم قبله کدوم وریه! شوهرش خودش رو زیر لحاف جابجا کرد وخواب آلود گفت: آهان(اما از اون آهانای تو گلو که اصلن دهن باز نمیشه که بخاد بسته شه!!!). با ربط: ۱/ یه دو کم جمع و جورش میکردم یه مینیمال میشدااااااا!!! ۲/ اسمشو میزاشتم "چراغا رو من خاموش میکنم" هم میشدااااا! ۳/اگه فکر کنین قصه نبود راست بود هم میشه هااااااااااا! بی ربط: ۱/یکی یه درمونی برا بیخوابی نداره؟؟؟ دقیقا الان ۴۸ ساعته بیدارم!! |
||
|
|
|
|
|
عشق آمد٬ عشق آمد٬ عشق آمد٬ عشق آمد٬ عشق آمد و آتشي به دل بر زد (۲) تا دل به گزاف لاف دلبر زد عشق آمد٬ عشق آمد
آسوده بدم،آسوده بدم، آسوده بدم نشسته در كنجي عشق آمد٬ عشق آمد آمد غم عشق و حلقه بر در زد (۲) عشق آمد٬ عشق آمد
۰۰۰۰۰ کسی می دونه لطفا خواننده ی این آهنگ کیه؟ جایی گذری شنیدم. دنبالشم. بعداً اضافه شد: شاعر عطار می باشد. |
||
|
|
|
|
|
یادم می آد یک بار همراه استاد حیدری ٬استاد خوش نویسی ام به یک نمایشگاه خط رفتیم. سال های اول بود و منم بی تجربه... (مث همین حالام!). از استاد پرسیدم استاد چرا این تابلوها اینقدر گرونند؟ ما که خودمون می بینیم مثلا این هنرمند در کلاسش ظرف چند دقیقه همین خط رو می نویسه حالا مبلغی هم برای تذهیب داده باشه در مقایسه با این قیمت ها اونقدری نمیشه..! استاد گفتن آره اما مثلا شما این "ن" رو ببین پشت این قوس زیبا سال ها تجربه خوابیده و او داره نتیجه این تمرین و ممارستش رو می گیره.
خوب منم کاملا حرفش رو قبول کردم هنوزم هم کاملا قبول دارم. تا اینجای قضیه رو داشته باشین تا باز برگردم بهش! تو این فصل که فصل خنکای دبی هست بازار برنامه های" بیرون پاساژی" داغه.(عجب اسمی ساختم بیرون پاساژی!!!). منطقه ای به نام "بستکیه" در دبی وجود داره. اسم این منطقه از محلی به همین نام که در ایران بوده گرفته شده .ایرانی ها سال ها پیش در این منطقه از دبی زندگی می کردند. حالا جزو میراث فرهنگی شده و خانه ها با همون بافت باقی موندند.خونه های گلی با اندرونی ها و راهروهای تو در تو و یه حیاط نقلی وسطشون و بادگیرهای زیبا و در حال حاضر از اطاق هاش برای کارهای فرهنگی استفاده می کنن. برای گالری های هنری و شعبه های مختلف انجمن های فرهنگی و اجتماعی .در حیاط های کوچیک و دنج هم که با این اطاق ها حصار شده کافه هایی درست کردند که جون میده واسه کلاه گذاشتن سر اروپاییها. نه بابا شوخی کردم جای خیلی لذتبخشیه برای یک فنجون قهوه و بحث و تبادل هنری فرهنگی! القصه از جمله جاهایی که توریستها بخصوص اروپایی ها دوست دارند تو این فصل برن همین "کافه گالری" هاست. من هفته ی پیش سری به اونجا زدم. آثار مختلفی رو به نمایش گذاشته بودند البته با قیمت های آنچنانی!! مثلا یک سری تابلوهای مختلف از "سوفیا لورن" بود که هنرمند با قاب بندی به اشکال مختلف تابلوهایی در آورده بود و جالب اینکه نام هنرمند پایین تابلوها یک اسم کاملا ایرانی بود. به هر حال هر کی بهتر می دونه جنسش کجا به فروش میره! اما در بین اینها چیزی که توجه من رو جلب کرد یک سری تابلو های کلاژ بود که واقعاً ......!!نمی دونم دوست دارم هر کی از کلاژ چیزی می دونه به منم بگه.تابلوهایی در اندازه های ۳۰ در ۴۰ با قیمت های ۷۰۰۰ و ۵۰۰۰ دلار!! آره از کلاژ چیز زیادی نمی دونم اما با اطلاعاتی که از خوشنویسی دارم می تونم بگم حروف و خطهایی که وسط این تکه های به هم چسبیده ی بیقواره کار شده بود کاملا غیر حرفه ای و سمبل کاری شده بود!! اینجا یاد حرف استادم افتادم که می گفت قیمت بالای آثار هنری دستمزد سال ها تمرین و ممارست یک هنرمنده. اما واقعا این که باب شده هر کی از ایران پا میشه آثار مثلا هنریش رو میآره دبی و برچسب قیمت دلار می زنه واقعا داره دستمزد سالها تلاشش رو می گیره؟!!!اون دلالی هم که این وسط واسطه می شه و تابلوهای بنجل رومیآره و میندازه به اروپایی ها دستمزد چی رو می گیره؟ البته اونم دستمزد این فکر فاسد اقتصادیش رو می گیره که می تونه تو این آشفته بازار ایران از آب کره بگیره!(نه از کره آب!!!) پ.ن ۱. میگم از بچگیاتون این ور اونور یه "چشم چشم دو ابرو" ندارین من اینجا براتون بفروشم؟صرف داره ها!! پ.ن.۲. اگه دیدین یه موقع بچه تون تو پوشکش خیلی هنری ری..... دور نندازینشا. قابش کنین نگه دارین . یه روز به درد میخوره. میفرستین تو این گالریا رو هوا می برن!! پ.ن.۳.البته هنرمندای واقعی سری از سرا سوان! منظورم به اونا نیست!(آیکون صلح درون مرزی و برون مرزی و اینا..) |
||
|
|
|
|
|
توکای مقدس در لابلای مطالبش در پست جدید نوشته :
شاید سن شما به اندازهای نباشد که دوران "مغازههای خالی" را به یاد بیاورید- سالهای ایستادن در صفهای بلند برای گرفتن سهمیهی سیگار فله در کیسهی پلاستیکی، سالهای فروش چای کیسهای بدون نخ، دستمال کاغذی در بستهبندیهایی شبیه به جعبهی کفش... - من فراموش نکردهام نه! من هم فراموش نکرده ام. یادمه دبیرستانی بودم٬ دوران جنگ و جنسای کوپنی. همه چی صفی بود ٬سیگار و دستمال کاغذی و کیسه فریزر و حتی نوار بهداشتی!!! سرایدار شرکت مرد نیازمندی بود .خانومش و دختراش با کمال میل به جای ما میرفتن"چهار راه کالج" وتو صف می ایستادند و عوضش از سهمیه ی ما هم نصیب می بردن. یه روز چندتایی از قوم وخویشا دور هم جمع بودیم . بینشون دخترهایی بودن که من شاید برای دومین بار می دیدم. آن چنان با شور و هیجان از چهار راه کالج وخنده ها و شیطنت هایی که تو صف برای گرفتن چند تا قوطی دستمال کاغذی داشتند تعریف می کردن که من و خواهرم حسابی هوایی شدیم بریم چهار راه کالج ببینیم چه خبره! با هزار زحمت مادر پدر رو راضی کردیم . اتوبوس خط " دانشگاه الزهرا" از ده ونک تا چهارراه ولیعصر بعد هم چهار راه کالج . چیز زیادی یادم نیست اما این رو می دونم که اصلاً چیز خنده داری اتفاق نیافتاد. همه جا سرد٬ همه جا خاکستری٬ لباسا همه تیره. هیچ اثری از تبلیغات رنگ و وارنگ حالاها نبود. چون هیچی نبود. هیچ گزینه ای برای انتخاب نبود. چیز زیادی یادم نیست فقط یادمه سوار اتوبوس های قراضه ی خط "دانشگاه الزهرا "بودیم در حالیکه کیسه های بد بوی سیاه رنگی دست هر کدوم از ما بود. فقط یادمه روبروم زنی خسته تر از من گوشه ی چادرش رو با دندونش گرفته بود و تو بغلش از همون کیسه های سیاه رنگ بد بو بود. واقعا اون موقع حتی کیسه فریزر و دستمال کاغذی هم جنس لوکسی به حساب می اومد!یک کیسه رو چند بار می شستی و خشک می کردی تا سهمیه ات زود تموم نشه! حالا که خوب فکر میکنم می فهمم چرا مادر بزرگ آلزایمری من تا یه دستمال کاغذی بهش میدی یواشکی این ور اون ور رو نگاه می کنه بعد یه گوشه ای زیر لحافش قایم می کنه. پ.ن: من از این عبارت توکای عزیز یک بازی در آوردم. هر کی سنش قد میده یا از بزرگترا شنیده و دوست داره از اون روزا بگه دعوته! |
||
|
|
|
|
|
خدا به بنده اش می گه وقتی داری من رو نیایش می کنی من آنچنان بهت گوش میدم که انگار فقط تو یه دونه بنده رو دارم اما تو اونقدر حواست این ور اون وره که انگار هزار تا خدا داری!!! با ربط ها: ۱/این عبارت از اون مدل مناجاتی ها بود و یه جورایی ادبی .تو یه وبلاگ دیدم که یادم نیست کدوم بود.حالا من به زبون خودم نوشتم .این جوری کپی هم نمیشه .میشه برداشت شخصی!!!! ۲/دلم یه نماز حسابی خواست . از اون نمازا که فقط حواسم به خدا باشه طوری که خدا بگه دمت گرم! رو آس من آس آوردی. بی ربط : ۱/ همون با ربط شماره دو!!! به بقیه چه میخای نماز بخوونی ! خوب برو بخوون!! بی ربط تر: ۱/در ارتفاعات اطراف راس الخیمه (۲۵ کیلومتری)از جمعه شب تا شنبه برف باریده حدود ۱۰ سانتی متر!(راس الخیمه یکی از امیر نشین هاست). ما هم کلی این ور اون ور زدیم بریم برف رو ببینیم و یه نیمچه کوهنوردی کنیم که کاشف به عمل اومد اون منطقه قسمتی از مناطق محافظت شده و نظامیه و قسمتی هم مال شیخ هاست! نگا تو رو خدا برف هم وقتی می آد فقط برا شیخا می آد!! ۲/ این عکس رو برای آیلای خوبم گذاشتم. غروب در منطقه ای به اسم "مادام" اطراف دبی. دیروز هنگام غروب گرفتم!
|
||