تبليغاتX
رنگینک
رنگینک دسری است ساده اما پر انرژی
 

پارسال همین موقع ها بود که  بعد از وسواس زیاد  آپارتمانی برای سکونت پیدا کردیم که همسایه هاش با وجود چند ملیتی لااقل به قول الانیا با کلاس باشن!.

 صبح اولین روز از هتل رفتیم آپارتمانمون برای اندازه گیری و تهیه لیست ما یحتاج که دیدیم  مرد همسایه(واحد بغلی) با کت و شلوار شیک و مرتبی از واحدش  اومد بیرون و سلامی داد و ما هم نیمچه سلامی و لبخندی و اون زنگ آسانسور رو زد که بره پایین و ما هم درخونه مونو  باز کردیم و چاهارتایی خزیدیم تو خونه وبعد همه نگاهی به هم انداختیم و بعد خنده و خوش حال از اینکه همسایه شیک و پیکمون بهمون ثابت کرد در انتخاب خونه اشتباه نکردیم!! 

 یه دوری تو اتاقا و آشپزخونه زدیم وبعد از اندازه گیری های لازم و لیست برداری زدیم بیرون به طرف ایکیا و این ور و اون ور خرید و شب خسته وکوفته اومدیم خونه. چشمتون روز بد نبینه دیدیم جلو در  همون همسایه شیکه ۲۰ -۳۰ جفت کفش مردونه ولو شده و یه جا کفشی خالی با در های باز و البته  یک پاراوان چوبی برای استتار این صحنه از کسانی که از آسانسور میآن بیرون!!

ما همچنان مات و مبهوت به کفش ها نگاه می کردیم که دیدیم همان مرد خوش پوش صبحی با یک لنگ سفید به دور کمر و بالا تنه برهنه در خونه اش رو باز کرد!!!! کله اش رو هم حسابی روغن مالی کرده بود! همراه با باز شدن در بوی عود و عنبر تندهندی تو راهرو پیچید. دو تا پسر بچه تخس هم تا لای در واشد مثل دو تا مگس که اسیر شده باشن فوری پریدن از خونه بیرون و دویدن تو راهرو!!!از توی خونه هم یک هم آوایی نکره ی مبهمی انگار که دست جمعی دارن جادو جمبلی می کنن می اومد.

خلاصه کاشف به عمل اومد که این یکی از رسوم فرقه ی این آقای هندی است که اول هر ماه(قمری) دور هم جمع می شن و یکسری دعا میخونن . 

از اون جایی که مریخی محبوب من علاقه ی شدیدی به کسب اطلاعات از رمز و رموز فرهنگ ها و ملل گوناگون داره برای ماه بعدش یه جا برا خودش٬ یه جا هم برا کفشاش جلو در رزرو کرد!!القصه ماه بعد فرا رسید وهمسر جان هم در اون مراسم شرکت کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط رنگینک  | 

 

تصمیم دارم  در مدت اقامت شاید کوتاه و شایدطولانی در دبی از حال و هوای اینجا٬از ملل مختلفی که اینجا زندگی می کنن با کلی اختلاف در فرهنگ و آداب ٬ از چیزایی که اینجا اتفاق می افته و لی از چشم کسانی که تو ایران زندگی می کنن کاملآدورمی مونه و باور نمی کنن دبی هم اینجوری باشه و خلاصه از دیده ها و شنیده هام براتون بنویسم.

به عنوان اولین پست دوست دارم بنویسم  به نام خدای هفتادو دو ملت

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذربنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت   توسط رنگینک  |