تبليغاتX
رنگینک
رنگینک دسری است ساده اما پر انرژی
 

امروز از فرودگاه امام میومدم .تو قسمت چک کردن گمرکی تو صف بودم. خانوم کنترلچی با بی حوصلگی نشسته بود. چند تایی مونده بود تا نوبت من بشه. یه آقایی که تقریبن نوبتش شده بود از خانومه پرسید عاقبتِ (.....)چی شد؟ ما این هفته نبودیم.

من نشنیدم (...... ) چی بود. ولی از  قیافه ی نگران و پرسشگر آقاهه حدس زدم (......) همون وضعیت شلوغی و در گیری های این روزهاست. خانوم کنترل چی با سوال آقاهه از اون حالت بیحال در اومد و شروع کرد با هیجان به توضیح دادن. منم گوشم رو تیز کردم. شنیدم می گفت آره فرمانده چنین کرد و درگیری  شد و ...

منم موندم کدوم فرمانده و فکرم هزار جا رفت. خانومه گفت خان با فرمانده فلان و بهمان ! منم حیرون کدوم خان! کدوم فرمانده! که در نهایت فهمیدم خانوم کنترل گمرک داره با هیجان قسمت آخر جومونگ رو که اون مسافر بیچاره در سفر تفریحی به دبی از نعمت دیدارش محروم شده بوده تعریف می کنه!!!!  

یعنی (......) که من نشنیده بودم چی بود ( سریال جومونگ) بود!!!

 دیگه به این باور رسیدم که باید یک دوره فشرده تضمینی برم چکیده ی جومونگ رو یاد بگیرم چون واقعن اینجا تو بحثا کم میارم!!!

بی ربط

۱/ نمی دانم چه تاثیر است در عشق        که بیمارش به صحت نیست مایل*

* برای پیشگیری از آلزایمر روزی یک بیت شعر حفظ کنید!

۲/ دبی این چند روز با وجود فستیوال خرید خیلی سوت و کور بود.

۳/ شیخ محمد -شیخ  دبی-  هم عضو فیس بوکه!! از این طریق از مردم نظر خواهی کرده که مدارس بعد از عید فطر بازگشایی بشندیا نه!!

۴/ دیگه سلامتی . 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط   | 

 

چند روز دیگه روز پدره. نمی دونم به این روز ٬ روز "مرد" هم میگن یا نه . در هر حال من به پیشواز میرم و این روز رو بهونه میکنم تا خیلی خاکی و صمیمی از مرد زندگیم بنویسم!

چی شد که مرد زندگی من "مریخی محبوبم " نام گرفت؟ خیلی ساده است. چون اخلاقش با خیلی از زمینی ها راحت بگم زمین تا آسمون فرق می کنه!

تمام  رفتارهای خوبش در واقع درسهاییه که از طبیعت گرفته و اونها رو به نحو شیرینی در زندگی با خانواده و دوستان پیاده می کنه. او عاشق طبیعته. وقتی تو کوه وکمر یا جنگل و کویره  انگاری با  یک ای.دی.اس. ال پرسرعت به اطرافش کانکت شده و آنتی ویروس قویی تو مغزش نصبه که هیچگونه فکر مزاحمی نمی تونه آلوده اش کنه.

صبر و گذشتش بسیار و کینه و بدخلقیش حداقله.

وقتی تو در اوج عصبانیتی به قدری ماهرانه بدون جر و بحث حرف رو عوض می کنه که تو مثل یک بچه جریان فراموشت میشه!

در موقع سختی ها به قدری محکم و خونسرده که راه رو بر هر گونه استرس و به قول خودش "پنیک" که معمولن زنها دچارش میشن می بنده!

یکی از بهترین لحظات دختران ونوسیمون وقتیه که با او زیر سقف آسمون دراز کشیدند و او در مورد ستاره ها و آنچه در خارج از زمینه باهاشون صحبت می کنه.............

 ..............خیلی خصوصیات خوب دیگه هست که می تونم بگم.

 اما چرا دارم اینا رو اینجا می نویسم؟

مریخی محبوبم هیچوقت به وبلاگ من سر نمی زنه. چون اون رو مثل یک دفترچه خاطرات میدونه و میگه این دنیا دنیای مجازی توست و کاملن شخصیه!

 راستش دارم اینا رو به خودم و شما میگم.  احساس میکنم  این روزا جاذبه های زمینی بد جوری دارند من رو به زمین می چسبونند و میخان من رو از او و انتظاراتی که داره دور کنند.

آره ! این نوشته بهونه ایه تا یادم نره که مریخی محبوب من و همراه او بودن یکی از بزرگترین خوش شانسی های زندگی من بوده.

 مریخی محبوبم دوستت دارم برای همیشه  و قدر همه ی خوبیهات رو میدونم .

روز پدر/مرد بر همه ی پدرا و مردای خوب مبارک!

پ.ن

۱/ آدم دوست داره در بعضی پست ها یکعالمه بنویسه اما دور از عرف وبلاگ نویسیه!!

۲/کاری رو بکن که یادآوریش در آینده  یار خاطرت باشه نه بار خاطرت!

۳/گرم باور کنی یا نه*     من از یادت نمی کاهم

* ميدونم "گرم یاد آوري یا نه" درسته اما من دوست دارم بگم "باور كني"

بعدا نوشت:

از اونجایی که من تقویم ایرانی استفاده نمی کنم(افه خرکی!!) فکر می کردم این دوشنبه روز پدره نگو یه هفته دیگه است!!! حاللللا

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط   | 

آیلای عزیز در کامنتت گفته و پرسیده بودی:

توی دل طبیعت دور از این همه هیاهو... خیلی دوست دارم بدونم الان چه حالی دارید، نمیتونم تصور کنم. حتمن خبر ها رو شنیدید. قدرت طبیعت چقدره؟ اون قدر هست که آرومتون کنه؟

بزار برات  تعریف کنم. سفر یک هفته ای ما به قلب طبیعتی بکر و زیبا انجام شد.اما افسوس که شیرینی و لذت این سفر با نگرانی و دلهره از اینکه در شهرهامون و بر جوانانمون چی میگذره با تلخی همراه بود. هر جا که اطراق می کردیم فقط دنبال یک بلندی می گشتیم. کلی پیاده می رفتیم تا به بلندترین نقطه برسیم که انتن داشته باشه. هر کدوم به عزیزی در شهری زنگ میزدیم. تهران٬ مشهد٬بیرجند٬قزوین٬رشت و... تا ارتباط برقرار میشد موبایل رو روی بلندگو میزاشتیم تا همه بشنویم اونجا چه خبره. همه جا خبر از نا امنی و اعتراض بود. شاید این تنها سفری بود که همه مون بی تاب برگشتن بودیم . روزای آخر فقط میخاستیم بال داشتیم و اون راه های صعب العبور رو که به سختی طی کرده بودیم پرواز می کردیم و زودتر برمی گشتیم.  مرا به خانه ام ببر  ....   اگرچه خانه خانه نیست!

آره آیلا جان جوابت اینه که نه! حتا زیبایی و آرامش طبیعت هم نتونست آروممون کنه!

                                            *************************      

م.الف عزیز! در پست آخرت حیرون بودی که "این دهات کوره ها که میگن کجاست" ؟

بزار برای تو هم تعریف کنم. روزی که ما حرکت کردیم درست روز انتخابات بود. فردای اون روز ما از روستاهایی در اطراف درگز و قوچان و بجنورد رد شدیم. نمی دونم آرا شمارش شده بود یا نه ولی به هر حال در خبرها  مشخص شد که رییس جمهور چه کسی است! ما ناباورانه به هم نگاه می کردیم اماناباورانه تر از اون این بود که  می دیدیم که در گذر از  این روستاها مردم جلومون رو می گیرند و به جهت این پیروزی شیرینی و شربت تعارف میکنند!

راننده ی محلی گرچه خودش موسوی چی بود اما به دهی در اون طرف جاده اشاره کرد و گفت "تمام این ده عاشق رييس جمهورند. انصافن هم براشون كارايي كرده!" آره عزیز  اينا همون دهات كوره هاست! حالا علت علاقه مردمشون چيه؟ نمی دونم. بگم خلایق هر چه لایق! بگم اکثریتی داریم که به سیب زمینی قانعند؟  بگم ما از خدماتی که تو روستاها میشه بی خبریم! بگم مردم عقلشون به چشمشونه؟بگم داستان طرفداریشون  ضرب المثل معروف سلام روستايي بي طمع نيسته ؟ نمی دونم !

فقط می دونم گیجم. ناراحتم. عصبانیم. همش صحنه های انقلاب رو که در کودکی شاهد بودم جلوی چشمامه. صحنه ی جوونایی که ۳۰ سال پیش با هزار امید برای ایرانی آزادتر جونشون رو کف دست گذاشته بودند و به خیابونا ریخته بودند.

فقط  میتونم این رو تکرار کنم که امیدوارم امید جوونای این نسل هم نره کنار امید جوونای اون نسل!! چون این سیاست لامصب بی پدر مادره !

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط   | 

 
Free counter and web stats